ویرتا

مکاتیب الرسول(ص)

۲ خرداد ۱۳۹۶

عنوان کتاب : مکاتیب الرسول(ص)

محل نشر : قم

ناشر : دارالحدیث

نوبت چاپ : اول

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶

تعداد جلد :

تعداد صفحه :

شمارگان :

قطع : وزیری

زبان : عربی

نوع جلد :

رده بندی کنگره :

شابک :

جستجو در Lib.ir

مرحوم احمدى ميانجى مكاتيب و نامه ها ى پيامبر اكرم(ص) را به دو بخش, تقسيم نموده است:

 اوّل, نامه هاى علمى اى كه پيامبر (ص) براى امير مؤمنان مى خوانده و حضرت على(ع) آنها را با خطّ مباركش مى نوشته است.

 دوم, نامه هايى كه در آنها سلاطين يا اُمرا و حكّام را به اسلام, دعوت كرده يا وظايف آنان را بيان داشته است. همچنين در قسمتى از اين نامه ها, عهدنامه ها و قراردادها و امانت نامه هايى نيز ديده مى شود. از اين قبيل, حدود ۲۵۵ نامه در كتب تواريخ, ذكر شده كه فقط ۲۲۹ عدد از آنها به دست ما رسيده است.

پاره ای از مطالب مطرح در کتاب بدین قرار است:

شروع نامه ها به «بسم الله»

نامه هاى رسول خدا, همگى با «بسم الله الرحمن الرحيم» شروع شده اند و اين, نشانه عنايت حضرت به اين جمله شريف است و شايد نيز علّتش اين باشد كه خداى متعال, پيامبرش را به گونه اى تربيت نموده كه قبل از هر نامى, نام او را بر زبان آورد و مقدّم بدارد و همين تربيت الهى, براى تمامى مخلوقات, سنّت قرار گيرد تا همگان, كارهاى خود را به اين نام آغاز كنند. [۱] لذا رسول گرامى اسلام فرموده است:

كُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لا يُبدَأ فيهِ بـ «بسم الله الرحمن الرحيم», فهو أبتر. [۲]

در كتب شيعه, خصوصاً كتب فقهى نيز در اين باره ادلّه بسيارى نقل شده و اصولاً يكى از عقايد مذهب شيعه اين است كه اين جمله شريف, آيه اى از آيات قرآن است و جزء سوره محسوب مى شود. برخلاف اهل سنّت كه «بسم الله الرحمن الرحيم» را جزء سوره نمى دانند.

جمله بعد از «بسم الله»

رسول خدا, هميشه بعد از نام خداوند, اسم مبارك خود را در ابتداى نامه مى آورد. مثلاً مى نوشت: «مِن محمدٍ رسول الله إلى فلان» يا «مِن محمدٍ رسول الله لفلان» و يا «هذا   كتاب مِن محمدٍ النبى لفلان».گاهى نيز نامه ها با عبارات تحيّتْ آغاز مى شدند; مانند: «سلام عليك», يا «سلام على مَن آمن بالله».علّت اين امر نيز بيان جلالت و رفعت مقام نبوّت (رسالت و دورى اين مقام از هر گونه لغزش و خطا) بود. اين امر در بين ائمه(ع) نيز سنّت شد و آنان نيز نامه هاى خود را چنين آغاز مى كردند; چرا كه وارثان نبوّت و خلفاى برحقّ رسول خدا بودند; گرچه خلفاى ديگر و حتى حكّام جور نيز اين شيوه را سيره خود قرار دادند; ليكن حقيقت, همان است كه بر همگان روشن است.

بلاغت نامه ها

از خصوصيات بارز نامه هاى رسول خدا, ايجاز و خلاصه بودن نامه هاست و اين,خود, باعث صراحت و جلوگيرى از ملال آور بودن آنها شده است. اصولاً زبان عربى در جاهليت و در صدر اسلام, زبانى خالص و عارى از الفاظ غريب بود; زيرا تا آ ن زمان, اعراب با غير اعراب, مأنوس نشده بودند و كم تر اختلاطى در گويش و نوشتار آنان وجود داشت; ليكن از اواخر دولت اموى , اين خلط و مزج به وجود آمد و زبان عربى از آن فصاحت اوّليه خود, فاصله گرفت.

وجود الفاظ غريب در نامه ها

به دليل بلاغت والايى كه در كلام رسول خدا وجود داشت و به لحاظ مراوده اى كه ايشان با اقوام مختلف و شعرايى داشت كه هر يك در فصاحت و بلاغت, يدِ طولا داشتند, وجود الفاظ فخيم يا عجيب و مشكل, امرى طبيعى بود و اين, خود, دليل بر افصح بودن پيامبر شمرده مى شد, به حدّى كه نقل شده گاهى امير مؤمنان, وقتى سخنان ايشان را مى شنيد, به پيامبر(ص) مى گفت: «اى رسول خدا! ما همگى فرزندان يك پدريم, در حالى كه مى بينم شما به زبان ها و لهجه هاى تمامى اقوام عرب, صحبت مى كنيد.» حضرت در جواب مى فرمود: «خداوند, مرا اين گونه پرورده است و چه نيكو پرورشى است!». [۳]

 بايد اشاره كرد كه غرائب موجود در آن نامه ها, هيچ گونه ضررى به فصاحت آنها وارد   نمى ساخت; چرا كه براى گيرندگان آن نامه ها روشن بود; گرچه امروز, دشوار به نظر برسند.

 نكته قابل توجّه ديگر, اين كه پيامبر(ص), حتى براى حاكمان عجم نيز به زبان عربى نامه مى نوشت و دليل آن هم اين بود كه مى خواست اولاً به اين وسيله, اعجاز قرآن را به آنان تفهيم كند; ثانياً با آنان ارتباط و اُلفت برقرار نمايد; ثالثاً استقلال و حاكميت اسلام را به آنان نشان دهد.

آيا پيامبر خواندن و نوشتن مى دانست؟

اين بحث در توضيح «اُمّى» بودن پيامبر اسلام, مطرح است كه: آيا پيامبر(ص), خود نيز دست به نگارش مى زد, يا فقط املا مى فرمود و كاتبان مى نوشتند؟

 آنچه از كتاب هاى سيره و تاريخ به دست آمده,فقط در يك مورد, آن هم در يكى از كتاب هاى اهل سنّت, به نوشتن پيامبر(ص) تصريح دارد. بخارى در صحيح خود, در «كتاب الصلح», و در توضيح «عمره حديبيه», به نقل از كتاب جامع الأصول, از براء بن عازب, حديثى را نقل كرده كه پيامبر(ص) با دست مباركش نوشت. [۴] اين حديث در مسند أحمد نيز آمده است. [۵]

 البته اين بحث, معركه آراى مخاصمات تاريخ نگاران و محدّثان (مخصوصاً در ميان اهل سنّت) است و هر يك از طرفين با دليل هايى خواسته اند مدّعاى خود را اثبات كنند كه اين مجال, گنجايش طرح آنها را ندارد.

نامه هاى دعوت به اسلام

پس از صلح حديبيه و مراجعت رسول خدا در ذى قعده سال ششم هجرت به مدينه و فتح و پيروزى اى كه نصيب مسلمانان شد, فرصت خوبى براى تبليغ دين به وجود آمد. لذا در اين موقع, پيامبر(ص) نامه هايى به پادشاهان عرب و عجم و رئيسان قبايل و اُسقف هاى   مسيحى و امپراتور ها نوشت و همه را به اسلام, دعوت نمود. رسول خدا فرستادگان خود را به رحمت و عطوفت, نصيحت مى كرد و آنان را موعظه مى نمود كه مبادا همانند حواريان, موجب تفرقه و اختلاف شوند و تبليغاتشان عكس العمل بدى داشته باشد و مردم را از گرايش به اسلام باز دارد.

 شيوه آن بزرگوار در فرستادن نامه ها, پس از اتمام كار نگارش, اين بود كه آنها را با مُهرى كه در انگشتر مباركشان حك شده بود, مهر مى نمود و نامه را به شكلى مى بست كه كسى از محتواى آن, خبردار نشود. گفته اند كه نوشته روى مُهر, عبارت شريف «لا إله إلاّ اللّه» بوده است. در بين اين نامه ها, دعوت نامه هاى شخصى نيز به چشم مى خورد كه علاوه بر دعوت عمومى به اسلام, رسول خدا از اشخاص صاحب نفوذ نيز شخصاً دعوت به گرايش به اسلام نموده است.

نامه هايى كه از پيامبر(ص) نزد ائمه (ع) موجود بود

آية الله ميانجى در اين بحث, از سه مطلب, بحث نموده است:

 اوّل, نامه هايى كه خود حضرت بر امير مؤمنانْ املا فرموده بود و امام (ع) با خطّ مبارك, آنها را نوشته بود.

 دوّم , نامه هايى كه خود حضرت, نزد ائمه (ع) به امانت گذارْد.

 سوم, نامه هايى كه در روايات ما به عنوان حديث از ايشان موجود است.

 مؤلّفْ, پس از اين تقسيم بندى, وارد بحث درباره هر يك شده و براى هر كدام, شواهدى را از احاديث و نامه هاى موجود, بيان نموده است و در ادامه, توضيح داده كه اين تقسيم بندى به لحاظ اهميّتى بوده است كه در طول جستجو به آن برخورده اند و به اين مطلب اشاره دارد كه سبك و سياق نامه ها, دليل نظام و سياستى بود كه رسول خدا در شكل بخشيدن به نظام حكومتى اسلام داشت.

 رسول خدا براى ايجاد اين نظم, نخست, عدّه اى را براى كتابت وحى گمارْد و سپس عدّه اى مأموريت يافتند تا نامه ها و بيانات و قوانين حكومتى را ثبت و ضبط كنند.

[۱]  اشاره به آيه شريف: «اقرأ باسم ربك…» (علق, آيه ۱)دارد. 

[۲]  مسند أحمد, ج۲, ص ۳۵۹; صحيح البخارى, ج ۱, ص ۴۸; كنزالعمّال, ج۱, ص ۴۹۳٫ 

[۳]  اين روايت, فقط در حاشيه السيرة الحلبية (ج ۳, ص ۸۴ و ۹۶) يافت مى شود. 

[۴]  صحيح البخارى, ج ۳, ص ۲۴۲٫ 

[۵]  مسند أحمد, ج ۴, ص ۲۹۸٫