ویرتا

مرزهاى جغرافيايى و فرهنگى

۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

مرزهاى جغرافيايى و فرهنگى از نظر احادیث، چیست؟

نكته قابل توجه اين كه در احاديث اسلامى واژه «ثغر» در دو معنا به كار رفته است، يكى مرزهاى جغرافيايى و ديگرى مرزهاى فرهنگى.

به سخن ديگر، از منظر پيشوايان اسلام، دشمنان اين مكتب از دو ناحيه جامعه اسلامى را تهديد مى كنند: يكى از ناحيه مرزهاى جغرافيايى كه در صورت موفقيت، جامعه اسلامى بر حسب ظاهر آسيب مى بيند، و يكى از ناحيه مرزهاى فرهنگى كه به نابودى حقيقى جامعه اسلامى مى انجامد.

بر اين اساس در نصوص اسلامى به دو نوع مرزبان و مرزبانى اشاره شده است: يكى مرزبانى فرهنگى كه علماى ربانى اين مسؤوليت را به عهده دارند و ديگرى مرزبانى جغرافيايى كه در حوزه مسؤوليت نيروهاى مسلح است.

قرآن كريم ضمن دعوت جامعه اسلامى به مقاومت و پايدارى در برابر دشمنان، آنها را به مرزبانى (رباط) و پاسدارى از مرزهاى جغرافيايى و فرهنگى سرزمين هاى خود دعوت مى كند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».[۱]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد (در دين دارى) صبور باشيد و يكديگر را به مقاومت [در برابر دشمن] سفارش كنيد و از مرزها نگهبانى نماييد، و از خدا پروا بداريد، باشد كه رستگار شويد.

جمله «رابطوا» از مصدر «رباط» گرفته شده و آن در اصل به معناى بستن چيزى در مكانى است و به همين جهت به كاروانسرا «رباط» گفته مى شود، چون مركب ها در آنجا بسته مى شود. و «مرابطه» در اصل به معناى مراقبت از مرزها آمده است زيرا سربازان مركب ها را آنجا مى بستند و امكانات جنگى را در آنجا نگهدارى مى كردند.[۲]

ولى اين واژه معناى وسيعى دارد كه شامل هرگونه آمادگى براى دفاع از خود و جامعه اسلامى مى شود[۳] و لذا در روايات اهل بيت(ع)، جمله ياد شده به مواظبت بر نمازها يكى پس از ديگرى تفسير شده است[۴] زيرا نماز، انسان را در برابر وسوسه هاى شياطين انس و جن و آفت هاى معنوى مصونيت مى بخشد.[۵]

همچنين در روايتى رابطه با امامان و پيروى از رهنمودها آنان رباط ناميده شده[۶]چرا كه تمسك به اهل بيت(ع) مانع از نفوذ دشمنان اسلام به مرزهاى فرهنگى فردى و اجتماعى است.

مرزبانان فرهنگى

در روايتى از امام صادق(ع) مرزبانان فرهنگى جامعه اسلامى چنين توصيف شده اند:

عُلَماءُ شَيعَتِنا مُرابِطونَ فِي الثَّغرِ الَّذي يَلي إبليسُ وعَفاريتُهُ، يَمنَعونَهُم عَنِ الخُروجِ عَلى ضُعَفاءِ شيعَتِنا، وعَن أن يَتَسَلَّطَ عَلَيهِم إبليسُ وشيعَتُهُ النَّواصِبُ، ألا فَمَنِ انتَصَبَ لِذلِكَ مِن شيعَتِنا كانَ أفضَلَ مِمَّن جاهَدَ الرّومَ وَالتُّركَ وَالخَزَرَ ألفَ ألفِ مَرَّةٍ ؛ لِأَ نَّهُ يَدفَعُ عَن أديانِ شيعَتِنا ومُحِبّينا، وذلِكَ يَدفَعُ عَن أبدانِهِم.[۷]

علماى شيعه ما، مرزبانان مرزى هستند كه در آن سويش ابليس و ديوهايش قرار دارند و (اين علما) جلوى يورش آنها به شيعيان ناتوان ما و تسلّط يافتن ابليس و پيروان او را بر ايشان مى گيرند. بدانيد كه هريك از شيعيان ما كه به چنين كارى برخيزد، هزار هزار بار برتر از كسى است كه با روميان و ترك ها و خزرها جهاد كند؛ چرا كه او از عقايد شيعيان و دوستداران ما دفاع مى كند و اين، از بدن هاى آنان.

با اين نگاه هر يك از دانشمندان امت اسلامى كه از دنيا برود، نقطه اى كه او از آن حراست مى كرده خالى خواهد ماند به گونه اى كه هيچ چيز ديگر نمى تواند جايگزين آن گردد. در روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده كه مى فرمايد:

ما قَبَضَ اللّه  تَعالى عالِما مِن هذِهِ الاُمَّةِ إلاّ كانَ ثَغرَةً فِي الإِسلامِ، لا تُسَدُّ ثُلمَتُهُ إلى يَومِ القِيامَةِ.[۸]

خداوند متعال، عالمى را از ميان اين امّت نَبرَد، مگر اين كه رفتن او رخنه اى در اسلام باشد كه تا روز قيامت، اين رخنه بسته نمى شود.

گفتنى است، نصوص مرتبط با مرزبانى فرهنگى تحت عنوان «علم» در باب مربوط به وظايف علماى ربانى خواهد آمد. از اين رو، اين بخش به نصوص مربوط به مرزبانى جغرافيايى اختصاص دارد، هر چند برخى از آنها شامل مرزبانى فرهنگى نيز هست.

مفهوم مرز و مرزدارى در دوره هاى متفاوت مصاديق متفاوتى يافته است. اكنون افزون بر مرزهاى جغرافيايى، مرزهاى ارتباطى و اطلاعاتى نيز نيازمند پاسدارى و حفاظت است.

گسترش ارتباطات سبب به هم خوردن مرزهاى سنتى شده و نفوذپذيرى و باعث احتمال هجوم و حمله از روزنه هاى جديد شده است.

اكنون مرزبانى نيز مصاديق جديدتر و به روزترى يافته است و نيازمند آگاهى ها و مهارت هاى جديدترى است.

تنوع گونه هاى رخنه و نفوذ نيازمند تنوع گونه هاى مرزبانى جديدتر است.

مرزبانى جغرافيايى

پاسدارى از مرزهاى فرهنگى بدون حراست از مرزهاى جغرافيايى بسيار دشوار است. از اين رو در نصوص اسلامى مراقبت از مرزهاى جغرافيايى جامعه اسلامى از اهميت ويژه اى برخوردار است. در روايتى منسوب به امام على(ع) حراست از مرزها در كنار تدبير امور جامعه به عنوان دو وظيفه اصلى ولى امر مسلمين معرفى شده است:

فَالوِلايَةُ هِيَ حِفظُ الثُّغورِ وتَدبيرُ الاُمورِ.[۹]

ولايت، همان پاسدارى از مرزها و اداره امور [جامعه] است.

در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است:

لَيسَ يُحَبُّ لِلمُلوكِ أن يُفَرِّطوا في ثَلاثٍ: في حِفظِ الثُّغورِ، وتَفَقُّدِ المَظالِمِ، وَاختِيارِ الصّالِحينَ لِأَعمالِهِم.[۱۰]

براى حكمرانان پسنديده نيست كه در سه كار، كوتاهى ورزند: حفظ مرزها، رسيدگى به مظالم و حقوق پايمال شده مردم، و انتخاب افراد شايسته براى كارهاى خود.

در اين بخش از دانش نامه، نصوص مرتبط با پاسدارى از مرزهاى جامعه اسلامى در دو فصل تنظيم شده اند:

فصل اول درباره وجوب حراست از مرزها، تشويق مردم به مرزبانى، فضيلت مرزبانان و سكونت در نقاط مرزى است. و در فصل دوم دعاى امير مؤمنان(ع) ضمن خطبه نماز جمعه براى مرزبانان و نيز دعاى مفصل امام زين العابدين(ع) براى آنان نقل شده است.

گفتنى است با توجه به اين كه مرزبانى در ايام امامت امام چهارم در حكومت جائران بوده، دعاى امام براى مرزبانان و نيز برخى از روايات ديگرى[۱۱] كه در  اين بخش آمده حاكى از آن است كه حتى حكومت غاصبان خلافت نيز، از اهميت مرزبانى از كشور اسلامى نمى كاهد.

با تأمل در روايات اين بخش روشن مى شود كه مملكت اسلامى افزون بر مرز اعتقادى و فرهنگى، داراى مرز جغرافيايى نيز هست، بنا بر اين نفى حدود طبيعى و جغرافيايى از آن صحيح به نظر نمى رسد.[۱۲] البته بايد توجه داشت كه از نظر اسلام مبناى مرزبندى جغرافيايى، مرزبندى اعتقادى و فرهنگى است و بر اين  اساس هر يك از كشورهاى مسلمان مورد هجوم دشمنان اسلام قرار گيرد، يارى رساندن به آنها جهت دفاع از ارزش هاى اسلامى و مسلمانان مظلوم در صورت امكان واجب است.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

مَن أصبَحَ لا يَهتَمُّ بِاُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ مِنهُم، ومَن سَمِعَ رَجلاً يُنادي: يا لَلمُسلِمينَ! فَلَم يُجِبهُ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ.[۱۳]

هر كه روز خود را آغاز كند و دغدغه امور (مشكلات) مسلمانان نداشته باشد، از آنان نيست و هر كه بشنود مردى فرياد مى زند: اى مسلمانان به دادم برسيد! و به كمكش نشتابد، مسلمان نيست.

اين سخن به روشنى نشان مى دهد كه مسلمانان در هر نقطه اى از زمين زندگى كنند عضو جامعه بزرگ اسلامى هستند و دفاع از آنها و يارى رساندن به آنها بر اساس اصل اخوت اسلامى لازم و ضرورى است.

 


[۱] . آل عمران : ۲۰۰ .

[۲] . ر. ك: كتاب العين: ج ۷ ص ۴۲۲، معجم مقاييس اللغة: ج ۲ ص ۴۷۸، لسان العرب: ج ۷ ص ۳۰۲.

[۳] . ر . ك : تفسير نمونه ، ج ۳ ص ۲۳۴ .

[۴] . ر . ك : مجمع البيان : ج ۲ ص ۹۱۸ .

[۵] . «وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ؛ و نماز را بهپا دار ؛ كه نماز از فحشا و منكر باز مى دارد ، و براى ياد خدا ، بزرگ ترين [وسيله] است . خداوند هر چه مى كنيد ، مى داند» عنكبوت : ۴۵ .

[۶] . تفسير العياشى عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق(ع) ـ في قَولِ اللّه  تَبارَكَ وتَعالى : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا» ـ : «وَرَابِطُوا» يَقولُ : في سَبيلِ اللّه  ، ونَحنُ السَّبيلُ فيما بَينَ اللّه  وخَلقِهِ ، ونَحنُ الرِّباطُ الأَدنى ، فَمَن جاهَدَ عَنّا فَقَد جاهَدَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّه  ؛ امام صادق(ع) درباره اين گفته خداوند … كه: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد ، و به صبر توصيه كنيد و مرزبانى كنيد» مى فرمود : يعنى در راه خدا «مرزبانى كنيد» و ماييم راه خدا كه واسطه خدا و خلقيم و ما نزديك ترين مرزيم . هر كس در راه دفاع از ما جهاد كند ، او در راه دفاع از پيامبر صلى الله عليه و آله و هر آنچه از جانب خدا فرود آمده جهاد كرده است تفسير العياشى : ج ۱ ص ۲۱۲ ح ۱۷۹ .

تفسير العياشى عن يعقوب السرّاج عن الإمام الصادق(ع) ـ في قَولِ اللّه  تَبارَكَ وتَعالى : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا» ـ : «وَرَابِطُوا» إمامَكُم ؛ امام صادق(ع) درباره اين گفته خداوند . . . كه: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد ، به صبر توصيه كنيد و مرزبانى كنيد» مى فرمود : يعنى مرزبانى امامتان را بكنيد (تفسير العياشى : ج ۱ ص ۲۱۲ ح ۱۸۱ ).

[۷] . الاحتجاج : ج ۱ ص ۱۳ ح ۷ ، عوالى اللآلى : ج ۱ ص ۱۸ ح ۵ ، الصراط المستقيم : ج ۳ ص ۵۵ ، بحار الأنوار :ج ۲ ص ۵ ح ۸ .

[۸] . الفردوس : ج ۴ ص ۷۳ ح ۶۲۲۷ ، تاريخ دمشق : ج ۶۵ ص ۲۲۱ ح ۱۳۲۴۹ نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص۱۵۷ ح ۲۸۸۱۲ .

[۹] . ر.ك : ص ۱۵۲ ح ۶ .

[۱۰] . تحف العقول : ص ۳۱۹ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۳۳ ح ۳۸ .

[۱۱] . ر.ك : ص ۱۷۹ ح ۵۷ .

[۱۲] . ر . ك: الميزان فى تفسير القرآن ، ج ۴ ص ۱۲۵ .

[۱۳] . الكافى : ج ۲ ص ۱۶۴ ح ۵ .