ویرتا

فرهنگ اصیل ایرانی، جای خودش را به فرهنگ غربی و روشنفکری داده است/ بسته به حالم، سازم را برای کودکان ناتوان کوک می کنم

۸ تیر ۱۳۹۶


ساعت: ۲۰:۰۸
منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۶/۰۴/۰۷
شناسه خبر: ۱۱۳۷۹۱۱

علی جباری،(معروف به علی کمانچه) هنرمند نابینای البرزی است، که حسابی سازش کوک است و دل صدها فرد آسمانی، چون خودش را شاد می کند.


به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «تیتریک»؛ معمولا آدم ها دوست دارند کاری انجام دهند تا به واسطه آن بتواند دل چندین نفر را شاد کند. برخی مواقع، نیاز به انجام دادن کاری خاص  نیست، بلکه می توان با کاری ساده، شخصیتی خارق العاده پیدا کرد. افرادی که ناتوان خطاب می شوند، اما با کارهایشان به همه می فهمانند که توانمندی در سخن و زبان نیست، بلکه در عمل دیده می شود.


 علی جباری،(معروف به علی کمانچه) هنرمند نابینای البرزی، که حسابی سازش کوک است و دل صدها فرد آسمانی، چون خودش را شاد می کند. زمانی که به دلیل ازدواج فامیلی پدر و مادرش، بینایی اش را از دست می دهد و به صورت ژنتیکی زندگی با چشمان بسته و تاریکی مطلق را تجربه می کند. این شرایط برایش سخت است، اما دیگر به این نوع زندگی کردن عادت کرده و با او عجین شده است و به راحتی با این قضیه کنار می آید و زندگی برایش ارزش بیشتری دارد.


از خودش می گوید، کودکی برایم به آرامی سپری شد و زندگی بدون دغدغه خاصی را طی می کردم تا زمانی که به هنرستان وارد شدم و موسیقی را به عنوان رشته ی تحصیلی ام برگزیدم و همین رشته را تا مقطع کارشناسی ادامه دادم و مدرکم را در سال ۸۶، از دانشگاه سوره دریافت کردم. 


من خودم را آهنگساز نمایشی می دانم و مهمترین کاری هم که انجام می دهم، آهنگسازی خیمه شب بازی است چرا که از این کار انرژی می گیرم و آن را هم به بقیه انتقال می دهم.من سازم را برای کودکانی کوک می کنم که شباهت بسیاری با خودم دارند، کودکانی که بدون نیرنگ و دورنگی، در کنار یکدیگر می نشینند و لحظات نابی را ثبت می کنند و با نواخته شدن ساز علی کمانچه، حسابی کوک می شوند.


برای اینکه هنر نمایشی ایرانی را حفظ کنیم، گروه سه نفره ای تشکیل دادیم که  این هنر را زنده نگه داریم، چرا که برای من خیمه شب بازی و این عروسک ها بسیار ارزشمند هستند و همسو با فرهنگ جامعه پیش می روند و مخالف فرهنگی است که امروزه بر جامعه غالب شده است و فاز روشنفکری و منسوخ شدن این هنر زیبا و کهن را دارد. 


لحظات ناب و شاد زندگی، برایش بسیار شیرین است، لحظاتی که آن را خوشبختی می داند و می گوید: من هیچ زمان با این ناتوانی ام مشکلی ندارم، چرا که تمام مشکلاتی که داشتم، هیچکدام با شرایتم، ارتباطی نداشته اند و فقط می توانم بگویم مانند بقیه زندگی می کنم.


با آن که ناتوان خطاب می شود، اما توانایی آن را دارد که بتواند به کودکان کم توان هنر موسیقی را آموزش دهد و این کار اوج توانمندی است…


 


آرزوهای زیادی دارد اما آن ها را به زبان نمی آورد و به یک دوبیتی بسنده می کند:


 


                                   *قلم را آن زمان نبود که شرح عشق گوید باز 


                                                                                  * ورای حق تقریر است شرح آرزومندی