ویرتا

شق القمر چیست | هدانا

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

شق القمر چیستReviewed by مهدي يوسف وند on May 3Rating: 3.5

 

۱اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
۲وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
۳وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْر مُسْتَقِرٌّ

ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
۱ ـ قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت!
۲ ـ و هر گاه نشانه و معجزه اى را ببینند روى گردانده، مى گویند: «این سحرى مستمر است»!
۳ ـ آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هواى نفسشان پیروى نمودند; و هر امرى قرارگاهى دارد.

در آیه نخست، از دو حادثه مهم، سخن به میان آمده: یکى نزدیک شدن قیامت است، که عظیم ترین دگرگونى را در عالم آفرینش همراه دارد، و سرآغازى است براى زندگى نوین در جهان دیگر، جهانى که عظمت و گستردگى آن براى ما زندانیان عالم دنیا، قابل درک و توصیف نیست.
و حادثه دیگر، معجزه بزرگ «شقّ القمر» است، که هم دلیلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چیز، و هم نشانه اى است از صدق دعوت پیغمبر گرامیش.

مى فرماید: «قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت»! (اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ).
قابل توجه این که، سوره گذشته (سوره نجم) با جمله هائى پیرامون نزدیکى قیامت پایان گرفت: «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ» و این سوره با همین معنى آغاز مى شود، و این تأکیدى است بر این موضوع که قیامت نزدیک است، گرچه در مقیاس عمر دنیا ممکن است هزاران سال طول بکشد، اما با توجه به مجموع عمر این جهان از یکسو، و با توجه به این که تمام عمر دنیا در برابر قیامت، لحظه زودگذرى بیش نیست، منظور از این تعبیر روشن مى شود.

ذکر این دو حادثه با هم، همان گونه که جمعى از مفسران گفته اند، به خاطر آن است که، اصولاً ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که آخرین پیامبران الهى است، خود از نشانه هاى نزدیکى قیامت است، لذا در حدیثى از خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: بُعِثْتُ أَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَیْنِ: «مبعوث شدن من و قیامت همچون این دو است»(۱۱) (اشاره به دو انگشت مبارکش که در کنار هم قرار گرفته).
از سوى دیگر، شکافتن ماه، خود دلیلى است بر امکان به هم ریختن نظام کواکب، و نمونه کوچکى است از حوادث عظیمى که در آستانه رستاخیز، در این جهان رخ مى دهد; چرا که تمامى کواکب و ستارگان و زمین در هم مى ریزند، و عالمى نو به جاى آنها ایجاد مى شود.

طبق روایات مشهور که بعضى ادعاى تواتر آن نیز کرده اند: «مشرکان نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پیامبر خدائى، ماه را براى ما دو پاره کن! فرمود: اگر این کار را بکنم، ایمان مى آورید؟ عرض کردند: آرى ـ و آن شب، شب چهاردهم ماه بود ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) از پیشگاه پروردگار تقاضا کرد آنچه را خواسته اند به او بدهد، ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) آنها را یک یک صدا مى زد و مى فرمود: ببینید»!.(۲)

در این که چگونه ممکن است این کره عظیم آسمانى شکافته شود، و وجود چنین حادثه اى چه تأثیراتى بر کره زمین و منظومه شمسى مى گذارد؟ و چگونگى جذب دو نیمه ماه بعد از شکافتن، و این که چگونه ممکن است چنین حادثه اى رخ داده باشد و تواریخ جهان ذکرى از آن به میان نیاورند؟ و سؤالات دیگرى در این زمینه، به خواست خدا در بحث نکات، مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.

نکته اى که ذکر آن در اینجا لازم است این که: بعضى از مفسران که تحت تأثیر پاره اى از القائات سوء قرار گرفته اند، و انجام هر گونه عمل خارق عادتى را (جز قرآن) براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) منکر شده اند، با توجه به وضوح آیه فوق، و کثرت روایاتى که در این زمینه در کتب علماى اسلام نقل شده، به زحمت افتاده اند که، چگونه این خارق عادت را توجیه کنند؟ و طورى از کنار آن بگذرند که، جنبه اعجاز آن نفى شود.
ولى حق این است که: مسأله «شقّ القمر» به صورت اعجاز، انجام گرفته، و آیات بعد، شواهد روشنى بر این امر در بر دارد، چه خوب بود آنها در آن اعتقاد نادرست تجدید نظر مى کردند، تا بدانند که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز معجزات و خوارق عادتى داشته، و اگر آیاتى از قرآن آن را نفى مى کند، اشاره به «معجزات اقتراحى» است که گروهى بهانه جو، مطرح مى کردند، نه قصد پذیرش حق داشتند، و نه بعد از انجام آن تسلیم حق مى شدند، ولى، معجزاتى که براى تحقیق حقیقت مطالبه مى شد، از سوى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) انجام مى گرفت، و شواهد فراوانى بر این امر، در تاریخ زندگى آن حضرت وجود دارد.

* * *

آنگاه قرآن مى افزاید: «مخالفان لجوج هنگامى که نشان و معجزه اى را بر صدق دعوت تو مى بینند اعراض کرده، مى گویند این سحرى است مستمر»! (وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ).
تعبیر به «مُسْتَمِر» اشاره به این است که، آنها معجزات مکرّرى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دیده بودند، که «شقّ القمر» ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى کردند، و آن را «سحرى مستمر» مى پنداشتند، هر چند این تهمت، بهانه اى بود براى عدم تسلیم در مقابل حق.

بعضى از مفسران، «مُسْتَمِر» را به معنى «قوتمند» تفسیر کرده اند (چنان که مى گویند: «حَبْل مِریر»: یعنى طناب محکم) و بعضى آن را به معنى «گذرا و ناپایدار» تفسیر نموده، ولى ظاهر همان تفسیر اول است.

* * *

در آیه بعد، به نکته مخالفت آنها، و همچنین به نتیجه شوم این مخالفت، اشاره کرده، مى افزاید: «آنها تکذیب کردند، و از هواى نفسشان پیروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد» (وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْر مُسْتَقِرٌّ).

سرچشمه مخالفت آنها، و تکذیب پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، یا تکذیب معجزات و دلائل او، و همچنین تکذیب رستاخیز و قیامت، پیروى از هواى نفس بود، تعصب ها، لجاجت ها و خودخواهى ها به آنها اجازه نمى داد که در برابر حق تسلیم شوند، و از سوى دیگر، علاقه به بى بند و بارى براى کامجوئى از لذات، بدون هیچ قید و شرط، و آلودگى به هر گناه و ستم، مانع از این بود که دعوت حق را پذیرا شوند; چرا که قبول این دعوت مسئولیت آفرین بود.

آرى، همیشه چنین بوده، و همواره چنان خواهد بود که مانع بزرگ در مسیر حق، «هواپرستى» است.
منظور از جمله: وَ کُلُّ أَمْر مُسْتَقِر: «هر چیز سرچشمه و قرارگاهى دارد»، این است که، هر کس به سزاى عمل خویش مى رسد، قرارگاه نیکى نیکانند، و قرارگاه شرّ بدان.

این تعبیر، احتمالاً اشاره به این حقیقت است که، هیچ چیز در این عالم از میان نمى رود، و هر کار نیک و بدى، ثابت و باقى مى ماند، تا انسان جزاى آن را ببیند.

این احتمال نیز در تفسیر آیه فوق داده شده است که، تکذیب ها و اتهامات نمى تواند براى همیشه چهره حق را بپوشاند، بلکه، همه چیز به سوى قرارگاه خویش پیش مى رود، و چیزى نمى گذرد که، چهره زیباى حق آشکار، و چهره زشت و منفور باطل نیز، ظاهر مى گردد، و این یک سنت الهى در عالم هستى است.
این تفسیرها منافاتى با یکدیگر ندارد، و ممکن است همه آنها در مفهوم آیه جمع باشد.

* * *
۱ ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد ۲۹، صفحه ۲۹٫
۲ ـ «مجمع البیان» و کتب تفسیر دیگر، ذیل آیه مورد بحث.
 
 

گرچه بعضى از کوتاه نظران اصرار دارند: این معجزه را طورى توجیه کنند که از صورت یک خارق العاده خارج شود، چنانکه گفته اند: آیه فوق، از آینده خبر مى دهد، و مربوط به «اشراط ساعت»، یعنى حوادث قبل از قیامت است، ولى، قرائن متعددى در آیه وجود دارد که، تأکید بر وقوع یک اعجاز مى کند، از جمله، ذکر این موضوع، به صورت «فعل ماضى»، که نشان مى دهد «شق القمر» واقع شده است، همان گونه که نزدیکى رستاخیز با ظهور آخرین پیامبر نیز تحقق یافته.

به علاوه اگر سخن از معجزه نباشد، هیچ تناسبى با نسبت «سحر» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) که در آیه بعد آمده است ندارد، و همچنین با جمله «وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» که خبر از تکذیب آنها مى دهد، هماهنگ نیست.

افزون بر اینها، روایات فراوانى در کتب اسلامى، در زمینه وقوع این اعجاز نقل شده، که در حد شهرت یا تواتر است، و لذا قابل انکار نمى باشد.

در اینجا به گفتارى از «فخر رازى» و «طبرسى»، دو مفسر معروف اهل سنت و شیعه اشاره مى کنیم، «فخر رازى» مى گوید: «عموم مفسران معتقدند، مراد از آیه این است که، ماه شکافته شد، و روایات صحیحى نیز بر این معنى دلالت مى کند، و امکان عقلى آن نیز جاى تردید نیست، و از سوى دیگر، پیامبر صادق(صلى الله علیه وآله) از آن خبر داده، بنابراین، باید آن را پذیرفت، اما داستان عدم خرق و التیام در افلاک (طبق عقیده ابطال شده بطلمیوسى) مطلبى بى اساس و غیر علمى است; چرا که با دلائل عقلى ثابت شده که، خرق و تخریب در آسمان ها کاملاً ممکن است.
مرحوم «طبرسى» نیز در «مجمع البیان» مى گوید: «مفسران این آیه را مربوط به معجزه «شق القمر» در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى دانند، سپس تنها کسى را که در جهت مخالف این عقیده نام مى برد «عطا» و «حسن» و «بلخى» است که با بى اعتنائى از قول آنها مى گذرد».

بعضى نقل کرده اند: «حذیفه» صحابى مشهور، داستان «شق القمر» را در حضور جمع کثیرى در مسجد «مدائن» نقل کرد و هیچ کس بر او ایراد نگرفت، با این که بسیارى از حاضران، عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را درک کرده بودند» (این حدیث را درّ المنثور و قرطبى در ذیل آیه مورد بحث آورده اند).

بنابراین، با توجه به خود آیه و قرائن موجود در آن، و از نظر روایات، و اقوال مفسران، موضوع «شق القمر» قابل انکار نیست، البته در اینجا سؤالاتى وجود دارد که به پاسخ آن خواهیم پرداخت.

* * *

از سؤالات مهمى که در این بحث مطرح است این است که: وقوع انشقاق و شکاف در اجرام آسمانى، اصولاً امکان دارد؟ یا این که علم آن را به کلى نفى مى کند؟
پاسخ این سؤال، با توجه به مطالعات و اکتشافات دانشمندان فلکى، چندان پیچیده نیست; زیرا اکتشافات مى گوید: چنین چیزى نه تنها محال نیست، بلکه بارها نمونه هاى آن مشاهده شده، هر چند در هر کدام، عوامل خاصى مؤثر بوده است.
به تعبیر دیگر: کراراً در دستگاه منظومه شمسى و سایر کرات آسمانى، انشقاق ها و انفجارهائى روى داده است که، براى نمونه موارد زیر را یادآور مى شویم:

الف ـ پیدایش منظومه شمسى

این نظریه از سوى همه دانشمندان پذیرفته شده است که: تمام کرات منظومه شمسى در آغاز جزء خورشید بوده، که بعداً از آن جدا شده، و هر یک در مدار خود به گردش درآمده است.

منتها درباره عامل این جدائى گفتگو است:

«لاپلاس» معتقد است: عامل این جدائى «نیروى گریز از مرکز» در «منطقه استوائى»، خورشید بوده، به این معنى که در آن هنگام که خورشید به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اکنون نیز چنین است) و به دور خود گردش مى کرد، سرعت این گردش در «منطقه استوائى» سبب شد که، قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراکنده شود، و به دور مرکز اصلى یعنى خورشید، به گردش درآید.
ولى، تحقیقات بعضى دیگر از دانشمندان بعد از «لاپلاس»، منتهى به فرضیه دیگرى شده که: عامل این جدائى را وقوع جزر و مدهاى شدیدى در سطح خورشید، بر اثر عبور یک ستاره عظیم از نزدیکى آن،

مى شمرد.

طرفداران این فرضیه که حرکت وضعى خورشید را در آن روزگار کافى براى توجیه جدائى قطعاتى از آن نمى دانند، دست به سوى این فرضیه دراز کرده، مى گویند: این جزر و مد، امواج عظیمى در سطح خورشید به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظیمى در یک اقیانوس، و بر اثر آن قطعاتى از خورشید، یکى پس از دیگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد «کره مادر» به گردش درآمد.

در هر حال، عامل جدائى هر چه باشد، مانع از این نیست که همه معتقدند پیدایش منظومه شمسى، از طریق انشقاق و جدائى ها صورت گرفته است.

* * *
 ب ـ «آستروئیدها»

«آستروئیدها» قطعات سنگ هاى عظیم آسمانى هستند که به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به کرات کوچک و «شبه سیارات» تعبیر مى کنند، بزرگى بعضى از آنها چنان است که قطر آن به ۲۵ کیلومتر مى رسد، ولى غالباً از این کوچکترند.

دانشمندان عقیده دارند: «آستروئیدها» بقایاى سیاره عظیمى هستند که، در مدارى میان مدار «مریخ» و مدار «مشترى» در حرکت بوده، سپس بر اثر عوامل نامعلومى، منفجر و شکافته شده است.
تاکنون بیش از ۵ هزار «آستروئید» کشف و مشاهده شده، و عده زیادى از آنها که بزرگ تر هستند نام گذارى، و حجم و مقدار و مدت حرکت آنها به دور خورشید، محاسبه شده است، بعضى از فضاشناسان براى «آستروئیدها»، اهمیت خاصى قائلند، و معتقدند احیاناً مى توان از آنها به عنوان پایگاهى براى مسافرت به نقاط دور دست فضا، استفاده کرد!
این نمونه دیگرى از انشقاق در اجرام آسمانى است.

* * *

ج ـ «شهاب ها»

«شهاب ها» سنگ هاى بسیار کوچک آسمانى هستند، که گاه از اندازه «فندق» تجاوز نمى کنند، و به هر حال با سرعت شدیدى در مدار خاصى بر گرد خورشید در گردشند، و گاه که مسیر آنها با مدار کره زمین تقاطع پیدا مى کند، به سوى زمین جذب مى شوند.

این سنگ هاى کوچک، بر اثر شدت برخورد با هوائى که زمین را احاطه کرده، به خاطر سرعت سرسام آورى که دارند، داغ و برافروخته و مشتعل مى شوند، و ما به صورت یک خط نورانى زیبا در لابلاى جوّ زمین آنها را مشاهده مى کنیم، و از آن به «تیر شهاب» تعبیر مى نمائیم.

و گاه تصور مى کنیم که، ستاره دوردستى است که سقوط مى کند، در حالى که شهاب کوچکى است که در فاصله بسیار نزدیکى آتش گرفته، و سپس خاکستر مى شود.
مدار گردش «شهاب ها» با مدار زمین، در دو نقطه تماس دارد، به همین دلیل در «مرداد ماه» و «آبان ماه» که دو نقطه تقاطع دو مدار است، شهاب ها بیشتر دیده مى شوند.

دانشمندان مى گویند: اینها بقایاى ستاره دنباله دارى است که، بر اثر حوادث نامعلومى منفجر، و از هم شکافته شده است.
این هم نمونه دیگرى از انشقاق در کرات آسمانى.

به هر حال، مسأله انفجار و انشقاق در کرات آسمانى، امرى بى سابقه نیست، و هرگز از نظر علم، محال نمى باشد، تا گفته شود اعجاز به محال تعلق نمى گیرد.
اینها همه، در مورد انشقاق است، ولى بازگشت آن به حال معمولى، بر اثر نیروى جاذبه اى که میان دو قطعه وجود دارد کاملاً امکان پذیر است.

گرچه در هیئت قدیم که بر محور عقیده «بطلمیوس» و افلاک نه گانه پوست پیازى اش، دور مى زد، چنان این افلاک بلورین به هم پیوسته بودند که، خرق و التیام آنها از نظر جمعى محال بود، و لذا پیروان این عقیده، هم «معراج جسمانى» را منکر بودند، و هم «شق القمر» را; چرا که موجب شکافته شدن، و سپس التیام در افلاک بود، ولى امروز که فرضیه «هیئت بطلمیوسى» به دست افسانه ها و اسطوره هاى خیالى سپرده شده، و اثرى از آن افلاک نه گانه باقى نمانده، زمینه اى براى این سخنان باقى نیست.

شاید این نکته نیاز به یادآورى نداشته باشد که «شق القمر» تحت یک عامل طبیعى معمولى صورت نگرفت، بلکه جنبه اعجاز داشت، ولى چون اعجاز به محالات تعلق نمى گیرد، منظور در اینجا بیان امکان این مطلب بود (دقت کنید).

* * *
 ۳ ـ «شق القمر» از نظر تاریخى

ایراد دیگرى که بعضى از ناآگاهان به مسأله «شق القمر» دارند، این است که: اگر این امر حقیقتى داشت با آن همه اهمیتى که دارد، باید در تواریخ جهان ثبت گردد ، در حالى که چنین نیست.
ولى، براى این که روشن شود این ایراد تا چه حد قابل اهمیت است، باید تجزیه و تحلیلى روى جهات مختلف این مسأله صورت گیرد:

الف ـ باید توجه داشت که «ماه»، همواره در نیمى از کره زمین قابل رؤیت است، نه در تمام آن، بنابراین، نیمى از مردم روى زمین، از این حساب خارجند.
ب ـ در نیمى از همین نیم کره نیز، اکثریت قریب به اتفاق آنها در خوابند; زیرا بعد از نیمه شب است، به این ترتیب تنها یک چهارم مردم جهان مى توانند از چنین حادثه اى با خبر شوند.

ج ـ در بخش قابل رؤیت نیز، هیچ مانعى ندارد که قسمت هاى قابل توجهى از آسمان ابرى، و چهره ماه با ابر پوشیده شده باشد.

د ـ حوادث آسمانى، در صورتى جلب توجه افراد مى کند که یا مانند صاعقه ها، توأم با سر و صداى شدید باشد، یا مانند خسوف و کسوف کلى، نور به طور کامل قطع شود، آن هم براى یک مدت نسبتاً طولانى.
به همین دلیل در خسوف هاى جزئى و ماه گرفتگى هاى مختصر، اگر قبلاً از طرف منجمین اعلام نشود، کمتر کسى با خبر مى گردد، و حتى گاه بسیارى از مردم، از خسوف کلى نیز بى خبر مى مانند.
تنها دانشمندانى که اجرام آسمانى و ماه را رصد مى کنند، و یا کسانى که تصادفاً چشم آنها به آسمان بیفتد، ممکن است از چنین جریانى باخبر شوند، و عده اى دیگر را نیز با خبر سازند.

بنابراین، چنین حادثه کوتاه مدتى، آن طور که ابتدا تصور مى شود مایه جلب توجه عمومى مردم جهان نیست، مخصوصاً مردم آن زمان که اصولاً براى اجرام آسمانى، اهمیت کمترى قائل بودند.

هـ ـ به علاوه وسائل ثبت مطالب در تاریخ، و نشر آن در آن زمان ها محدود بود، و حتى تعداد باسوادها بسیار کم بودند، و کتاب ها خطى بود، مثل امروز نبود که حوادث مهم، برق آسا به وسیله رادیوها و تلویزیون ها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود.
با توجه به این جهات و جهات دیگر، هرگز نمى توان از عدم ذکر این حادثه در غیر تواریخ اسلامى تعجب کرد، و آن را دلیل بر نفى آن گرفت.

* * *
۴ ـ تاریخ وقوع این معجزه بزرگ 

در این که «شق القمر» در «مکّه» و قبل از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)واقع شده، در میان مفسران و روات حدیث بحثى نیست، ولى از بعضى روایات استفاده مى شود: این امر در آغاز بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده،(۱) در حالى که از بعضى دیگر برمى آید که: این امر نزدیک هجرت و در اواخر دوران «مکّه» روى داده است، آن هم بنا به تقاضاى حقیقت جویانى بود که از «مدینه» خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمدند و در «عقبه» با او بیعت کردند.(۲)

و نیز در بعضى روایات مى خوانیم که: علت پیشنهاد «شق القمر» به پیامبر(صلى الله علیه وآله)این بود که مى گفتند: سحر در امور زمینى اثر مى گذارد، ما مى خواهیم مطمئن شویم که معجزات محمّد(صلى الله علیه وآله) سحر نیست.(۳)

حتى جمعى از متعصبان لجوج بعد از دیدن این معجزه بزرگ گفتند: ما قبول نخواهیم کرد، مگر این که کاروان هاى «شام» و «یمن» فرا رسند، و از آنها سؤال کنیم: آیا آنها در مسیر خود چنین چیزى را دیده اند؟ اما هنگامى که مسافران گفتند: دیده ایم، باز ایمان نیاوردند!(۴)

آخرین نکته اى که ذکر آن نیز در اینجا لازم است این که: این معجزه بزرگ، همانند بسیارى از معجزات دیگر، در تواریخ و روایات ضعیف با خرافاتى آمیخته شده، که چهره آن را در نظر اندیشمندان دگرگون ساخته است، مانند فرود آمدن قطعه اى از ماه به روى زمین، ولى باید با دقت این خرافات را از آن جدا کرد، تا چهره اصلى معجزه، که جنبه علمى دارد لوث نشود.

* * *
۱ ـ «بحار الانوار»، جلد ۱۷، صفحه ۳۵۴، حدیث ۸٫
۲ ـ «بحار الانوار»، جلد ۱۷، صفحه ۳۵۲، حدیث ۱٫
۳ ـ «بحار الانوار»، جلد ۱۷، صفحه ۳۵۵، حدیث ۱۰٫
۴ ـ «درّ المنثور»، جلد ۶، صفحه ۱۳۳٫
منبع: سایت هدانا برگرفته از تفسیر نمونه.

حتما بخوانيد

ویژه نامه قرآن و عترت پژوهی

‘ );
w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;
d.write( ‘