آيا لازمه اعتقاد به شفاعت، اين نيست كه رحمت شفيع بيشتر از رحمت خداوند است و اگر شفاعت نباشد، خداوند گنه كار را عذاب مى كند؟

 

نکته:

شفاعت در حقيقت، همان مغفرت و رحمت الهى است كه از سوى او اعطا مى شود. او اراده كرده تا بنده گنه كارش را ببخشايد و بر اساس حكمت عالى خود، شفيعان را به عنوان سبب و واسطه تعيين كرده و از آنان خواسته است تا واسطه در مغفرت و بخشش گنه كاران باشند.

 

شفيعان، براى كسانى شفاعت و طلب بخشش مى كنند كه خداوند اراده كرده آنان را ببخشايد:

 

«لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى»[۲۴۳]؛

«شفاعت نمى كنند، مگر براى كسى كه او بپسندد».

 

در نتيجه:

نه تنها رحمت شفيعان بيشتر و گسترده تر از رحمت الهى نيست؛ بلكه در اساس غيراز رحمت الهى، هيچ فيض و رحمتى نيست. رحمت از جانب او است؛ لكن اراده حكيمانه الهى، بر اعطاى رحمت از طريق اسباب خاص است. بدين جهت خود او شفيعان را سبب اعطاى رحمت آمرزش قرار داده است. خداوند، پزشك و داروى خاص را، سبب شفاى بيمار قرار داده است و اين بدان معنا نيست كه رحمت پزشك يا تأثير دارو، بيشتر از رحمت و قدرت خداوند است؛ بلكه تأثيرگذارى، در دايره حكمت، رحمت و قدرت الهى است.

پس اين انگاره كه «اگر شفيعان شفاعت نكنند، خداوند گنه كار را عذاب مى كند»، كليت ندارد و شايد خداوند به گونه ديگرى ـ به تناسب لياقت وى ـ او را مشمول لطف و رحمت قرار دهد. از اين رو شفاعت به عنوان يكى از راه هاى رحمت و بخشش خداوند است و منافاتى ندارد كه خداوند از راه هاى ديگر نيز بندگان خويش را بيامرزد. البته اين انگاره به يك معنا صحيح است و آن توجه به نقش واسطه هاى فيض الهى است و اينكه خداوند فيض خود را از طريق وسايط (اسباب) اعطا مى كند[۲۴۴]؛ همچنان كه با وساطت پزشك و دارو، شفا و سلامتى بيمار حاصل مى شود. اما اگر مقصود اين باشد كه: خداوند منفعل از عمل شفيعان است و خواست و اراده او به بخشش تعلق نگرفته، سخن نادرستى است؛ چون وساطت شفيعان برخاسته از اراده خدا و تجلى آن است.

 

[۲۴۳]. انبياء (۲۱)، آيه ۲۸٫
[۲۴۴]. «ابى اللّه ان يجرى الامور الاّباسباب»: ميزان الحكمه، ج ۳، ح ۸۱۶۶٫

 

منبع: ویرتا برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها«دعا و توسل».

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی

‘ );
w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;
d.write( ‘