ویرتا

سرو قامتان : شهید اسماعیل دقایقی ( +پوستر و بنر)

۲۸ مهر ۱۳۹۶

 

 

 

همراه با آقاا اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم

همراه با آقااسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم. ماشین ما یک استیشن کولردار بود. چند نفر از بسیجی ها به محض دیدن استیشن دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم. و آنها را سوار کردم . یکی از آنان همیبن که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد با لحن خاصی گفت : «وای، شما چه جای خنکی نشسته اید!» سردار با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند به کولر اشاره کرد و گفت: «خاموشش کن!»

وی بعد از آن روز، دیگر سوار  ماشین کولر داد نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد. روزی در آمبولانس سر صحبت را باز کرد و گفت: من چون فرمانده هستم ماشین کولردار سوار شوم و بچه بسیجی ها در هوای گرم بسر ببرند؟


منبع: کاری از آستان قدس رضوی