ویرتا

تقيه در كتب اهل سنت | ویرتا

۲۰ آبان ۱۳۹۶

سوال: اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) در موضع تقيه بودند، وهابي‌ها مي‌گويند: « تقيه يك نفاق است و تقيه يعني خلاف واقع و شما كه تقيه مي‌كنيد، منافق هستيد»؟.

 

پاسخ: 

 تقيه كاملاً ريشه قرآني دارد و در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيان شده است. قرآن کریه به صراحت می فرماید:

«لَّا يَتَّخِذِ ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۖ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ ٱللَّهِ فِى شَىْءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُوا۟ مِنْهُمْ تُقَىٰةًۭ ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفْسَهُۥ ۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِيرُ».آل عمران/آیه ۲۸

افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد (و پیوند او بکلّی از خدا گسسته می‌شود)؛ مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می‌دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست

اينجا واژه تقيه آمده كه در برخورد با كفار، اگر احساس خطر مي‌كنيد، مي‌توانيد به خاطر حفظ جان خود، مطالب خلاف عقيده‌تان را بيان كنيد.

امام فخرالدين رازي (از بزرگان علمي أهل سنت) ايشان مي‌گويد:

ظَاهِرُ الْآيَةِ يَدُلُّ أَنَّ التَّقِيَّةَ إِنَّمَا تَحِلُّ مَعَ الْكُفَّارِ الْغَالِبِينَ إِلَّا أَنَّ مَذْهَبَ الشَّافِعِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ الْحَالَةَ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ إِذَا شَاكَلَتِ الْحَالَةَ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُشْرِكِينَ حَلَّتِ التَّقِيَّةُ مُحَامَاةً عَلَى النَّفْسِ.

الكتاب: مفاتيح الغيب = التفسير الكبير،مج:۸/ص۱۹۴، المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي خطيب الري (المتوفى: ۶۰۶هـ)،الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت،الطبعة: الثالثة – ۱۴۲۰ هـ

همانا به قطع ظاهر آیه دلالت بر تقیه کردن با کفار دارد، مگر اینکه امام شافعی اضافه کرده است که اگر موقعیتی باشد که دربین مسلمین هم خطری باشد همانظور که اگر در موقعیتی بین مسلمین و کفار اتفاق بیفتد که جان مسلمین در خطر باشد، تقیه واجب است.[یعنی تقیه هم با کفار هست و هم با مسلمین درصورتی که خطر جانی درمیان باشد].

در اين آيه، تقيه با كفار تصريح شده است. مذهب شافعي هم اين است كه اگر موقعيتي ميان مسلمانان و كفار اتفاق افتاد، تقيه لازم است و اگر بين خود مسلمين هم اين اتفاق بيافتد در آنجا هم واجب است تقيه كنيم.

تفسير الرازي، ج۸، ص۱۴

إلا أن تتقوا منهم تقاة

إلا أن تتقوا منهم تقاة

جناب مراغي مصري در تفسيرشان مي‌گويد:

«وقد استنبط العلماء من هذه الآية جواز التّقيّة بأن يقول الإنسان أو يفعل ما يخالف الحق لأجل توقى ضرر من الأعداء يعود إلى النفس أو العرض أو المال.
فمن نطق بكلمة الكفر مكرها وقاية لنفسه من الهلاك، وقلبه مطمئن بالإيمان لا يكون كافرا بل يعذر كما فعل عمار بن ياسر حين أكرهته قريش على الكفر فوافقها مكرها وقلبه ملىء بالإيمان وفيه نزلت الآية «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ، وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .

عنوان الكتاب: تفسير المراغي (ط. الحلبي)،مج۳/ص۱۳۳ المؤلف: أحمد مصطفى المراغي،  الناشر: مصطفى البابي الحلبي بمصر،سنة النشر: ۱۳۶۵ هـ – ۱۹۴۶ م، عدد المجلدات: ۳۰، رقم الطبعة: ۱

علماء أهل سنت از اين آيه، جواز تقيه را استنباط كردند. به این صورت که انسان چیزی بگوید، یا کاری بکند که مخالف حق باشد به خاطر اینکه از ضرر دشمنان به جان و مال و آبرو و ناموسش خود را حفظ کند.

از کسانی که در زبان کفر گفت، به این صورت که در برابر دشمن مکر کرد تا جانش از هلاک شدن رهانده شود،اما قلبش به نور ایمان مطمئن بود، در حالی که کافر نبود بلکه عذر داشت همانند عمار بن یاسر که قریش او را مجبور کردند به کفر، و عمار بر اساس مکر کلمه کفر را از ترس جانش بر زبان جاری ساخت اما قلبش پر از ایمان بود. در رابطه او این آیه (۱۰۶ سوره مبارکه نحل)نازل شد «کسانی که بعد از ایمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شده‌اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظارشان!»

 

التقية في القران

التقية في القران

 

آقاي شوكاني از بزرگان اهل سنت ذیل آیه مي‌گويد:

 وَفِي ذلك دليل على جَوَازِ الْمُوَالَاةِ لَهُمْ مَعَ الْخَوْفِ مِنْهُمْ، وَلَكِنَّهَا تَكُونُ ظَاهِرًا لَا بَاطِنًا

اين آيه، دليل بر جواز دوستي با كفار است با وجود ترس از آنها؛ ولي دوستي ظاهري، نه باطني.

عنوان الكتاب: فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير (تفسير الشوكاني) (ط. المعرفة)،ص۲۱۲،۲۱۳، المؤلف: محمد بن علي بن محمد الشوكاني
المحقق: يوسف الغوش، الناشر: دار المعرفة، سنة النشر: ۱۴۲۸ – ۲۰۰۷، عدد المجلدات: ۱،رقم الطبعة: ۴

 

التقية

التقية

مسخره کردن تقیه توسط وهابیون پلید

اين روايت را در همين ماهواره وهابي بارها من خودم شنيدم كه نقل مي‌كردند و مسخره مي‌كردند و مي‌گفتند شيعه به ائمه (عليهم السلام)، به امام صادق (عليه السلام) و به امام باقر (عليه السلام) به دروغ مي‌بند.

از آقا امام باقر (عليه السلام) روايت صحيح داريم كه فرمود:

إن التقية ديني و دين آبائي و لا دين لمن لا تقية له

تقيه، دين من آباء و پدران من است؛ هر كس تقيه ندارد، ايمان ندارد.

الكافي للشيخ الكليني، ج۲، ص۲۱۹ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج۱۶، ص۲۱۰

شبيه اين روايت را امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:

إن تسعة أعشار الدين في التقية و لا دين لمن لا تقية له.

۹۰٪ دين مربوط به تقيه است؛ هر كس تقيه ندارد، دين ندارد.

الكافي للشيخ الكليني، ج۲، ص۲۱۷ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج۱۶، ص۲۰۴

 همين عبارتي را إبن تيميه مي‌آورد و شيعه را مسخره مي‌كند؛ احسان إلهي زهير مي‌آورد و مسخره مي‌كند؛ دكتر قفاري مي‌آورد و مسخره مي‌كند؛ حتي عثمان الخميس و ديگران اين تعابير را در ماهواره‌هاي‌شان مي‌آورند و شروع مي‌كنند به شيعه هجو كردن و مسخره كردن شيعه.

عزيزان دقت كنند در كتاب المصنف إبن أبي شيبه (متوفاي ۲۳۵ هجري) نقل شده از إبن حنيفه كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم:

«لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ»

كسي كه تقيه ندارد، ايمان ندارد.

عنوان الكتاب: الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار (ت: الحوت)،مج۶/ص۴۷۴، المؤلف: عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي أبو بكر، المحقق: كمال يوسف الحوت، الناشر: دار التاج، سنة النشر: ۱۴۰۹ – ۱۹۸۹،عدد المجلدات: ۷، رقم الطبعة: ۱٫

در باره ابن شیبه گفته اند:  الإمام العلم، سيد الحفاظ، صاحب الكتب الكبار… وقال العجلي: كان أبوبكر ثقة، حافظًا للحديث. ومن مصنفاته المفيدة: المسند؛ المصنف؛ التفسير؛ الإيمان.

نقلا عن الموسوعة العربية العالمية/المکتبه الشامله.

لا إيمان لمن لا تقية له

لا إيمان لمن لا تقية له

جناب سيوطي (از بزرگان علمي أهل سنت) روايتي را نقل مي‌كند و مي‌گويد:

قال نبي لَا دينَ لِمَنْ لَا تَقِيةَ لَه.

جامع الأحاديث للسيوطي، ج۸، ص۲۸۱، ح۲۶۰۵۰ ـ كتاب كنز العمال للمتقي الهندي، ج۳، ص۹۶، ح۵۶۶۵

جالب اين است آقايان أهل سنت از قول عايشه، تقيه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در صحيح بخاري و صحيح مسلم نقل كرده‌اند؛ اين چيزي نيست كه بخواهيم توجيه كنيم و بسازيم. عايشه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال مي‌كند و حضرت فرمود

يا رسول الله آيا حجر اسماعيل جزء بيت الله الحرام است؟ فرمود: بله. گفت: آيا اين قواعد ابراهيم بر خلافش عمل شده؟ فرمود: بله. گفتم: چرا در خانه كعبه حدود يك متر بالا است؟ فرمود:

ألم تري أن قومك لما بنوا الكعبة اقتصروا عن قواعد إبراهيم، فقلت: يا رسول الله! ألا تردها علي قواعد إبراهيم؟ قال: لو لا حدثان قومك بالكفر لفعلت.

آيا نمي‌بيني قوم تو (عايشه) وقتي كعبه را بنا كردند، آن بناي حضرت ابراهيم را كوتاه گذاشتند و برخلاف آن كعبه را بنا كردند. گفتم: آيا نمي‌خواهي به همان چارچوبي كه حضرت ابراهيم بنا كرده بود خانه خدا را به همان اسلوب برگرداني؟ فرمود: اگر نبود كه قوم تو تازه از كفر بيرون آمده‌اند، انجام مي‌دادم.

يعني اگر من كعبه را به همان حالت زمان حضرت ابراهيم (عليه السلام) برگردانم، قوم حضرت‌عالي چون تازه از كفر به اسلام آمده‌اند، دوباره به كفر برمي‌گردند و نمي‌توانند تحمل بكنند.

صحيح بخاري، ج۲، ص۱۵۶ ـ صحيح مسلم، ج۴، ص۹۷

در روايت ديگري در صحيح بخاري، جلد ۲، صفحه ۵۷۴، حديث ۱۵۰۹ آمده است:

أن النبي صلي الله عليه و سلم قال لها: يا عائشة! لولا أن قومك حديث عهد بجاهلية، لأمرت بالبيت فهدم؛ فأدخلت فيه ما أخرج منه و ألزقته بالأرض و جعلت له بابين بابا شرقيا و بابا غربيا، فبلغت به أساس إبراهيم.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به عايشه گفت: اگر اين نبود كه قوم تو هنوز مأنوس به آثار جاهليت هستند و آثار جاهليت از آنها بيرون نرفته، دستور مي‌دادم كعبه را خراب مي‌كردند و تمام آن قسمتي كه از بيت الله الحرام خارج كرده بودند را داخل بيت الله الحرام مي‌كردم و درب خانه خدا را هم به زمين مي‌چسباندم؛ يك درب از طرف غرب و يك درب از طرف شرق براي خانه خدا مي‌گذاشتم و همان بنايي كه حضرت ابراهيم نهاده بود، به همان بنا انجام مي‌دادم.

صحيح البخاري، ج۲، ص۵۷

بحث تقيه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چيزي نيست كه شيعه بخواهد دربياورد. ولي اين آقايان مي‌گويند: «تقيه، نفاق است؛ شيعه چون تقيه مي‌كند، منافق است».

يكي از شخصيت‌هاي ايراني به بن‌باز مفتي (اعظم سابق عربستان سعودي) گفته بود:

ما به خاطر توصيه مراجع عظام تقليد، در هتل‌ها نماز خواندن را جايز نمي‌دانيم و مي‌گويند به بيت الله الحرام برويم و پشت سر امام مكه و در مساجد شما پشت سر علماء شما نماز بخوانيم به خاطر رعايت وحدت. بن‌باز گفت:

كنتم مشركا، صرتم منافقا.

شما قبلا مشرك بوديد، الآن منافق شديد.

از آقاي بن‌باز و طرفداران بن‌باز سؤال مي‌كنيم: آيا عمل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد بناي كعبه، تقيه نبود؟

در اينجا إلي ما شاء الله، نه يك مورد، نه دو، مورد صدها مورد ما از صحابه، تابعين و علماء أهل سنت وجود دارد با سندهاي صحيح كه تقيه را هم قولاً، هم فعلاً انجام داده‌اند.

جناب عبدالله بن مسعود (از مفسران نامي أهل سنت)مي‌گويد:

ما من ذي سلطان يريد أن يكلفني كلاما يدرأ عني سوطا أو سوطين إلا كنت متكلما به و لا يعرف له من الصحابة رضي الله عنهم مخالف.

اگر در يك جامعه‌اي از ترس يك حاكم، بخواهم تقيه كنم يا خلاف بگويم و اين كار مرا از يك شلاق خوردن نجات مي‌دهد، آن كار را انجام مي‌دهم و هيچ‌يك از صحابه با اين كار مخالفت نكردند.

المحلى لإبن حزم، ج۸، ص۳۳۶

يعني همه صحابه إجماع دارند بر اين قضيه. آيا از اين بهتر؟ از اين واضح‌تر؟

در صحيح بخاري روايات متعددي از أبو هريره نقل شده كه در دوران عمر از ترس عمر، روايت نقل نمي‌كرد. أبو هريره مي‌گويد:

من در زمان گذشته ۲ كسيه حديث داشتم؛ يكي را گشودم و ديگري را نگشودم:

و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم.

اگر كيسه دومي را باز مي‌كردم و حديث را در ميان مردم منتشر مي‌كردم، عمر، خرخره‌ام را مي‌بريد و قطع مي‌كرد.

صحيح البخاري، ج۱، ص۳۸

إبن كثير دمشقي سلفي از أبو هريره نقل مي‌كند:

إني لأحدث أحاديث، لو تكلمت بها في زمان عمر أو عند عمر، لشج رأسي.

اگر اين احاديثي كه براي شما مي‌گويم، در زمان عمر يا نزد عمر مي‌گفتم، سرم را مي‌شكستند

البداية و النهاية لإبن كثير، ج۸، ص۱۱۵ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج۲، ص۶۰۱ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج۶۷، ص۳۴۳

يا:

لقد حدثتكم بأحاديث لو حدثت بها زمن عمر بن الخطاب، لضربني عمر بالدرة.

. . .  عمر با شلاقش مرا مي‌زد.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج۲، ص۱۲۱

هم‌چنين جناب حذيفه (صحابه جليل القدر و صاحب سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)) صراحتاً اعلام مي‌كند كه من تقيه را جايز مي‌دانم و جالب اين است كه خود حذيفه مطالبي را عليه عثمان مي‌گفت:

فقال عثمان لحذيفة: بلغني أنك قلت كذا و كذا؟ قال: لا و الله! ما قلته. فلما خرج، قال له عبد الله: ما لك؟ فلم تقوله ما سمعتك تقول؟ قال: إني أشتري ديني بعضه ببعض مخافة أن يذهب كله.

عثمان به حذيفه مي‌گويد: شنيدم حرف‌هاي چنين و چنان عليه من مي‌زني! حذيفه گفت: قسم به خدا! چنين حرفي نزدم. وقتي حذيفه از نزد عثمان بيرون آمد، عبدالله بن مسعود به او گفت: آقاي حذيفه! تو را چه شده است؟ اين حرف چه بود كه از تو شنيديم؟ حذيفه گفت: من برخي از دينم را با برخي ديگرش مي‌خرم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج۷، ص۶۴۳ ـ المبسوط للسرخسي، ج۳۰، ص۲۱۴ ـ تأويل مختلف الحديث لإبن قتيبة، ص۲۷ ـ المحصول للرازي، ج۴، ص۳۱۰

يعني با قسم دروغ، برخي از دينم را حفظ مي‌كنم تا تمام دينم از دستم نرود. يعني اگر من به عثمان بگويم هم‌چنين حرفي زدم، دستور شلاق زدن يا كشتن مرا مي‌دهد و يا دستور مي‌دهد من بيايم جلوي مردم خلاف آن را بگويم و يا از عثمان تعريف و تمجيد كنم و اگر آمدم از عثمان تعريف و تمجيد كردم، تمام دينم را از دست داده‌ام، ولي الآن اگر يك قسم دروغ خوردم كه من هم‌چنين حرفي نزدم، بخشي از دينم را از دست داده‌ام و من با صرف بخشي از دينم، از نابودي تمام دينم جلوگيري كردم.