ویرتا

آفتاب پنهان – نرگس، گلی که بوی مهدی(عج) می دهد

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶

صفات پسندیده و کمالات انسانی به دو صورت در انسان پدید می آید: یکی از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگری از طریق وراثت و کمالاتی که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودی او در پدید آوردن فرزندی با کمال و شایسته کاملاً آشکار می گردد.

پیشوایان معصوم(ع) چون دارای رسالتی بس مهم و جهانی بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که دارای ویژگیهای خاصی بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعی می کردند زنان شایسته ای را برای خود انتخاب کنند تا شایستگی پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندی مبارک
نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصی حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهری برخوردار بود از کودکی تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره گیری از اساتید چیره دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهای مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسی که از او سؤال می کند: تو که رومی هستی چگونه با زبان عربی این چنین آشنایی داری؟ می گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادی می داد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و در همین راستا زنی را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربی را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربی را به خوبی فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحی بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامی اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم برای خواستگاری وی به منزل جدش می روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می کند. در این هنگام رسول گرامی اسلام(ص) در حالی که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می کند می فرماید: ای روح خدا! من به خواستگاری دختر وصی تو شمعون برای فرزندم آمده ام، که حضرت عیسی نگاهی به شمعون کرده و می گوید: چه شرافتی نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می نماید. سپس رسول خدا بالای منبر قرار می گیرد و خطبه می خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می آورد و حاضرین را بر این امر گواه می گیرد.

و این چنین اراده حق برای به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می یابد.

عشق مقدس
پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف ناپذیری نسبت به امام حسن عسگری(ع)
پیدا می کند. این عشق آن چنان در وجود وی شعله ور می گردد که تمام وجود او
را فرا می گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می نماید.
پزشکان حاذق را برای مداوای او می آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار
می گیرند ولی نتیجه ای حاصل نمی شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و
ناراحت است به او می گوید: دخترم هر آرزویی که داری بگو تا برآورده نمایم.
او که به خاطر پاکی و صداقت و صفات برجسته انسانی و کمالات و این پیوند
مبارک در خواب، به اسلام علاقه مند شده بود، می فرماید: اسیران مسلمان را
از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسی و مادرش مرا شفا دهند.
جدش نیز چنین می کند، و او به ظاهر اظهار بهبودی می کند تا باز هم حاکمان
روم به مسلمین ادای احترام بیشتری کنند.

بعد از سپری شدن چهارده شب از ماجرای رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتی را در عالم خواب مشاهده می کند. حضرت مریم در حالی که به حضرت فاطمه(س) اشاره می کند، می فرماید: ایشان بانوی بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتی و نگرانی می نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می شود.

در بیت امامت
بشیر
بن سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از
نوادگان ابوایوب انصاری است. او نقل می کند: روزی امام علی نقی(ع) مرا
احضار کرد و فرمود: می خواهم تو را به فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر
سایر شیعیان برتری یابی. آنگاه نامه ای که به خط رومی نوشته بود به من داد و
فرمود: به بغداد برو و از میان کسانی که با کشتی از روم به آنجا آورده می
شوند کنیزی را با این خصوصیات برای من خریداری نما و من بر اساس دستور آن
حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتی که حضرت فرموده بود، بانوی مورد
نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وی دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام
هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود
درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهی.بعد از بحثهای طولانی
سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغی که امام فرموده بود خریداری نمودم و
نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می نهاد و آن را می بوسید.

بشیر می
گوید: چگونه نامه ای را می بوسی که نویسنده آن را نمی شناسی. نرجس ماجرای
رؤیای خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در
اولین ملاقات به وی فرمود: «تو را به فرزندی بشارت می دهم که شرق و غرب
عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و
ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می
فرماید: از همان کسی که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر
او را ببینی می شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبی که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم
تا کنون شبی نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت
دستور داد تا خواهرش حکیمه خاتون را حاضر کنند و به وی فرمود: خواهرم، این
بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از
ملاقات با او بسیار شادمان می شود. سپس امام هادی(ع)
به حکیمه خاتون می فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینی
را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهی و مبارک، حضرت مهدی(ع)
به صورتی معجزه آسا بدون آنکه آثار حملی در مادرش آشکار باشد یا کسی از آن
آگاهی داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگی تولد آن حضرت بر اساس نقل
حکیمه خاتون ذکر می شود.

میلاد آفتاب
حکیمه
خاتون می گوید: امام حسن عسگری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه
شعبان) برای افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبی حجّت خود را آشکار
می کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس خاتون هیچ گونه اثر حملی مشاهده نمی کنم.

امام حسن(ع) فرمود:
موضوع همان است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از
پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوی من و
خانواده ام هستی. او در حالی که از این سخن شگفت زده شده بود با حالت
ناراحتی فرمود: این چه سخنی است که می گویی؟

گفتم: خداوند در این شب
به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از
این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم.
چون پاسی از نیمه شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم.
سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این
حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود
از این جهت شبهه ایی در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع)
از اتاق مجاور صدا زد: ای عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن
این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس خاتون از خواب پرید. با شتاب
خود را به او رساندم و پرسیدم چیزی احساس می کنی؟ پاسخ داد: آری. گفتم:
نام خدا را بر زبان جاری کن. این همان مطلبی است که گفتم دل را آرام گردان و
مضطرب مباش.

در این حال پرده نوری میان من و او کشیده شد. ناگاه
متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن
مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را برگرفتم، دیدم
پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتی
که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و
پاهای کودک دست می کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه .

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلی وعدی وَ اَتْمِمْ لی اَمْری وَ ثَبَّتْ وَطْأتی و امْلأ الارضَ بی عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و
در بعضی روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود:
وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلی الذینَ استُضْعِفُوا فِی الارضِ و
نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهی محقق گردید و حضرت بقیة اللّه (عج) از نرجس متولد شد.

البته
برخی نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده اند. ولی بر اساس
بعضی روایات این اسامی همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را
صیقل گفته اند چون هنگامی که آن حضرت باردار شده بود دارای نورانیت و جلای
مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت انگیز می توان استفاده هایی نمود که به برخی از آنها اشاره می شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولی همه جانبه و بی نظیر توسط حضرت بقیة اللّه الاعظم(عج)
در زمان ظهور پدید می آید قابل توجه است. تحول و دگرگونی بسیار سازنده که
برای ما چگونگی آن قابل تصور نمی باشد. خداوند متعال برای به وجود آوردن
مولودی که منشاء این تحول است، بانوی باکمال و شایسته ای برگزید که در
منطقه ای قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادی دارد. اما خداوند که چنین
اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می
نماید. زیرا تنها او است که شایستگی دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر
او. اهمیت و مقام والای این بانوی بزرگ را می توان از جمله ای که امام هادی(ع)
به بشیر بن سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامی که تصمیم گرفت او را
برای آوردن آن بانوی بزرگ به بغداد بفرستد به وی فرمود: می خواهم تو را به
فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برتری یابی.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصی او شمعون که این امر می تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و
حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه
حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می شود، برای همکاری
و یاری مصلح جهانی دارای انگیزه های بیشتری هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفی نگه داشتن جریان بارداری مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیری از تولدش بودند حفظ نمود.

پی نوشت ها :
۱ـ
معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛
بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداة ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسی ص۱۲۴؛
مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین،
ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع
الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتی.

۳ـ قصص، آیه ۵٫
۴ـ کمال الدین، ج۲، ص۴۳۲٫
۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸
منبع : مجله پیام زن آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱۴۱۸